مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آفـتـابـا بس که پـیـدایی، نـمیدانم کجایی دور از مایی و با مایی، نمیدانم کجایی هر طرف رو آورم، روی دلآرای تو بینم جلوهگر از بس به هر جایی، نمیدانم کجایی جمعها سوزند گرد شمع رخسار تو و، تو در میان جـمع تـنهـایی، نـمیدانم کجایی گاه چون یونس به بحری، گه چو عیسی در سپهری گاه چون موسی به سینایی، نمیدانم کجایی گاه دلها را به کوی خویش از هر سو کشانی گاه خود پنهان به دلهایی، نمیدانم کجایی در جهان جویم رخت یا از جنان گیرم سراغت در دو عـالم عـالمآرایی، نمیدانم کجایی هر کجا میخوانمت، بر گوش جان آید جوابم پیش من با من همآوایی، نمیدانم کجایی شهر را گردم به شوقت کو به کو، منزل به منزل یا به دشت و کوه و صحرایی، نمیدانم کجایی کعبهای یا کربلا یا در نجف یا کاظمینی یا کـنار قـبـر زهـرایـی، نمیدانم کجایی عبد را هجران مولا تلختر از زهر باشد من تو را عبدم، تو مولایی، نمیدانم کجایی زخم قرآن را شفابخشی به تیغ انتـقـامت درد عترت را مداوایی، نمیدانم کجایی مانده بر لبهای اصغر همچنان نقش تبسم تا بـرای انـتـقـام آیی، نـمیدانـم کـجـایی «میثم» از خون جگر دائم بهیادت دیده شوید تا بر او هم چهره بگشایی، نمیدانم کجایی |